تبلیغات
کشکول فارسی
کشکول فارسی
صد خانه اگر به طاعت آباد کنی / به زان نبود که خاطری شاد کنی

مراد قزوینی که شاعری شوخ طبع بود در مجلس مولوی نامی وارد شد ؛ اعتنای چندانی ندید . این قطعه را گفته به او داد و از مجلس بیرون شد :

ای مولوی از کبر دماغت گنده / هر دم که کند بر تو سلام این بنده

چندان حرکت بکن که از روی قیاس / معلوم شود که مرده ای یا زنده



طبقه بندی: ظریفه،
ارسال در تاریخ 19 مهر 91 توسط آزاده بوشهری

مولانا نرگسی روزی در محفلی نشسته بود که بدرالدین هلالی آمد و بالاتر از او نشست . نرگسی گفت : تخلص من نرگسی است و نرگس را به چشم نسبت داده اند و چشم سرآمد اعضاست پس باید که از من فروتر نشینی ؛ هلالی گفت : تخلص من هلالی است و هلال را به ابرو نسبت داده اند و جای ابرو بالای چشم است ؛ پس می سزد که بالاتر از تو نشینم .




طبقه بندی: ظریفه،
ارسال در تاریخ 19 مهر 91 توسط آزاده بوشهری
جامی بدنی پر مو داشت ؛ ظریفی او را در گرمابه دیده پرسید : مولانا چرا با پوستین به حمام آمده اید ؟ گفت از خنکیهای شما .


طبقه بندی: ظریفه،
ارسال در تاریخ 18 مهر 91 توسط آزاده بوشهری

شاعری بی نوا و ژنده پوش پیش توانگری متکبر رفت و چندان نزدیک بنشست که میان او و توانگر دو انگشت بیش مسافت نماند ؛ توانگر روی درهم کشیده و از شاعر پرسید : میانه تو و خر چقدر راه است ؛ گفت : به قدر دو انگشت .




طبقه بندی: ظریفه،
ارسال در تاریخ 16 مهر 91 توسط آزاده بوشهری

جیحون یزدی از بازار کرمان می گذشت ؛ چشمش به زنی افتاد که نعلین سرخ رنگی به پا داشت ارتجالاً گفت :

سرخی کفشت ای ماه ؛ از خون عاشقان است

اما چه می توان کرد ؛ پای تو در میان است




طبقه بندی: ظریفه،
ارسال در تاریخ 16 مهر 91 توسط آزاده بوشهری

حاجی علی محمد قرقی ؛ از نجبای خوانسار و در جوانی بسیار خوش سیما بود و شعر خوش می گفت و این شعر از اوست :

حسن اگر دادی ؛ دگر ریشم چه بود

ریش چون دادی ؛ زحد بیشم چه بود




طبقه بندی: ظریفه،
ارسال در تاریخ 11 مهر 91 توسط آزاده بوشهری

نقل است که در شهر یزد شخصی به نام میر عقیل نزد علما به شدت مدعی سیادت و ادعای خمس بود و نوشته ای که معروف به شجره نامه است را ابراز می کرد و می گفت من از نسل عقیل بن ابیطالب هستم و به زور سجل تصدیق خود را از علما می گرفت . عالمی در حاشیه ورقه او تصدیق سیادتش را به این نحو مرقوم داشت :

میر عقیلی به افاداتهم

زورکیاً داخل ساداتهم



طبقه بندی: ظریفه،
ارسال در تاریخ 29 شهریور 91 توسط آزاده بوشهری

شخصی از دوست خود سئوال کرد نمی دانم سبب چیست که ریشم زودتر از موی سرم سفید شد . آن ظریف در جواب گفت جهتش این است که از چونه خود بیش از سر ؛ کار گرفتی از این سبب آثار پیری و خستگی در او زودتر نمایان شد . یعنی شکم پرستی را بر عقل و دانش ترجیح دادی و خدمت او بیشتر نمودی .




طبقه بندی: ظریفه،
ارسال در تاریخ 29 شهریور 91 توسط آزاده بوشهری

توانگری به واعظ خوش طبع انگشتری زرین داد که نگین نداشت و التماس کرد که بر منبر مرا دعا کن . واعظ چون به منبر رفت او را چنین دعا کرد ؛ خداوندا در بهشت فلانی را قصری کرامت فرمای که سقف نداشته باشد .




طبقه بندی: ظریفه،
ارسال در تاریخ 29 شهریور 91 توسط آزاده بوشهری

موذنی اذان گفت چون به « حی علی الصلوة » رسید مردم به عجله هر چه تمام تر جمع شده به نماز مشغول گردیدند . یکی از ظرفا حاضر بود گفت به خدا قسم اگر این موذن می گفت « حی علی الزکوة » یک نفر در این جا حاضر نمی شد .




طبقه بندی: ظریفه،
ارسال در تاریخ 27 شهریور 91 توسط آزاده بوشهری

شخصی به زن اعرابی که ظرافتی داشت گفت به چه سبب لب هایت شکافته ؛ گفت انجیر که در شیرینی به کمال رسد ؛ بشکافد .




طبقه بندی: ظریفه،
ارسال در تاریخ 25 شهریور 91 توسط آزاده بوشهری
اگر اجرت گرفتن مؤدن خوش صوت بر اذان گفتن حرام باشد ؛ پول گرفتن مؤدن بد ‏صوت بر اذان نگفتنش حتماً حلالست .


طبقه بندی: ظریفه،
ارسال در تاریخ 24 شهریور 91 توسط آزاده بوشهری

شخصی از بوذرجمهر پرسید که علم بهتر است یا مال ؛ گفت علم . آن شخص گفت چرا اهل ‏علم بر در اهل مال می روند ولی اهل مال را چندان اعتنائی به اهل علم نیست ؟ حکیم  گفت  به  جهت آن که اهل علم بسبب علم قدر مال را می دانند ولی اهل مال به جهت جهل قدر علم را ‏نمی دانند .




طبقه بندی: ظریفه،
ارسال در تاریخ 23 شهریور 91 توسط آزاده بوشهری
یکی را پرسیدند چرا موی سرت از موی ریشت زودتر سفید گردیده ؟ در جواب گفت چون موی سرم در رستن از موی ریشم بیست سال پیش تر است .



طبقه بندی: ظریفه،
ارسال در تاریخ 20 شهریور 91 توسط آزاده بوشهری
فردی به سفر رفت و بعد از مدتی بی انتفاع برگشت . از او پرسیدند که در این سفر چه سود آوردی ؟ گفت : همین که نماز را کوتاه کردم ؛ دیگر هیچ .



طبقه بندی: ظریفه،
ارسال در تاریخ 2 شهریور 91 توسط آزاده بوشهری
زنی زشت روی نزد طبیبی ظریف رفت و احوال خود بیان نمود که مرا اغلب اوقات غشیان می شود و می خواهم قی کنم و به این سبب اشتهای غذا ندارم . طبیب گفت : علاج این است که در آینه نظر نکنی و روی خود را نبینی .



طبقه بندی: ظریفه،
ارسال در تاریخ 22 مرداد 91 توسط آزاده بوشهری
ظریفی  مرغی  بریان  در سفره  بخیلی  دید  که  سه  روز  پی  در  پی  بود و نمی خورد . گفت : عمر این مرغ بعد از مرگ درازتر است از عمر او پیش از مرگ



طبقه بندی: ظریفه،
ارسال در تاریخ 18 مرداد 91 توسط آزاده بوشهری

سرگرمی آلامتو

قالب وبلاگ

گالری عکسفا

گالری عکس آلامتو

تبادل لینک رایگان

فال