تبلیغات
کشکول فارسی
کشکول فارسی
صد خانه اگر به طاعت آباد کنی / به زان نبود که خاطری شاد کنی

امیر نظام نصیرالدین استرابادی از جانب سلطان تکش ؛ حکومت فیروزکوه را بر عهده داشت . حسودان از وی نزد شاه سعایت کردند ؛ شاه جمعی را فرستاد که سر او را بریده نزد او آرند ؛ امیر نصرالدین مال زیادی صرف کرد تا آن جماعت را راضی کرد که او را زنده به حضور وی برند . آن روز که  به دارالسلطنه وارد شد ؛ شاه جشنی ترتیب داده بود ؛ چون چشمش به او افتاد خواست موکلان خود را توبیخ کند که امیر این رباعی را خواند :  

من خاک تو در چشم خرد می آرم / عذرت نه یکی نه ده که صد می آرم

سر خواسته ای ؛ به دست کس نتوان داد / می آیم و بر گردن خود می آرم

شاه را بسیار خوش آمد و سر و چشم او را بوسید و تمام اسباب مجلس را به او داد و باز او را به سر حکومتش فرستاد .




طبقه بندی: حکایت،
ارسال در تاریخ 23 مهر 91 توسط آزاده بوشهری

سرگرمی آلامتو

قالب وبلاگ

گالری عکسفا

گالری عکس آلامتو

تبادل لینک رایگان

فال