تبلیغات
کشکول فارسی
کشکول فارسی
صد خانه اگر به طاعت آباد کنی / به زان نبود که خاطری شاد کنی



طبقه بندی: مناسبتی،
ارسال در تاریخ 24 مهر 91 توسط آزاده بوشهری

نیش و كنایه هاست كه از یار می خورم

از دست یار زهر شرر بار می خورم

اصلا به جنگ و نیزه و لشكر نیاز نیست

وقتی میان خانه ز دلدار می خورم

دارم ز همسری كه ز من جز صفا ندید

چوب كدام تندی رفتار می خورم

شعله شود بلند از این زخم بر جگر

تا آب از دو چشم گهر بار می خورم

از این صدای هلهله آزار می كشم

با جان خسته غصه ی بسیار می خورم

وقتی كه می برند مرا روی پشت بام

با صورتم به گوشه ی دیوار می خورم

پهلو شكسته مادر كم سن و سال من

دیگر بیا كه حسرت دیدار می خورم




طبقه بندی: مناسبتی،
ارسال در تاریخ 24 مهر 91 توسط آزاده بوشهری

طول کشیدن معالجه را دو سبب خواهد بود ؛ نادانی پزشک یا نافرمانی بیمار .

« زکریای رازی »



طبقه بندی: سخن بزرگان،
ارسال در تاریخ 24 مهر 91 توسط آزاده بوشهری



طبقه بندی: بدون شرح،
ارسال در تاریخ 24 مهر 91 توسط آزاده بوشهری

حنجره در ابتداى ناى است و محل ایجاد صدا مى باشد . پشت غضروف تیروئید كه برجستگى جلوى گردن است ، دو دسته طناب صوتى وجود دارد كه طنابهاى صوتى پائینى شكافى مثلثى شكل ایجاد مى كنند كه به گلوت معرف است و ارتعاش دیواره هاى گلوت موجب ایجاد صوت و صدا مى شود.   طنابهاى صوتى قسمت بالاترى كارى انجام نمى دهند . اگر تارهاى صوتى حنجره پاره شده یا ضربه اى ببینند ، صداى انسان نامفهوم مى شود و تغییر صوت پیدا مى شود . خداوند كریم این تارهاى صوتى را به گونه اى در كنار هم چیده است كه به وهم و تصور هیچ موسیقى دان و دانشمندى نمى آمد كه اینگونه هنر نمایى آن هم توسط تارهاى بسیار ظریف از جنس بدن انسان كه از گوشت و استخوان و چربى است ؛ نمایند .




طبقه بندی: عجیبه،
ارسال در تاریخ 24 مهر 91 توسط آزاده بوشهری

میرزا ابراهیم کلانتر ؛ صدر اعظم فتحعلی شاه با جمعی از اکابر و اعیان در مجلس شراب بودند . شاه در حال مستی گفت : ای صدر اعظم دعایی در حق من کن ؟ صدر اعظم که سرش از باده گرم بود گفت : دعا می کنم که حق تعالی چیزی از طول قامت و ریش دراز تو بکاهد و به عقلت بیفزاید . فتحعلی شاه گفت : در آن صورت تو دیگر صدراعظم نخواهی بود .




طبقه بندی: حکایت،
ارسال در تاریخ 24 مهر 91 توسط آزاده بوشهری
زبان بخشهاى متعددی دارد كه هر قسمت وظیفه خاصى دارند . مثلا نوك زبان  شورى را تشخیص داده و كنارهاى زبان ترشى ؛ وسط زبان شیرینى ؛ انتهاى زبان هم وظیفه تشخیص تلخى و حس مزه را به عهده دارد . البته فرضیه جدیدى آمده كه معتقد است كه حتى در سقف دهان و گلو نیز این احساس و تشخیص وجود دارد.



طبقه بندی: عجیبه،
ارسال در تاریخ 24 مهر 91 توسط آزاده بوشهری

دراوایلی که اتومبیل به ایران وارد کردند ؛ دومین و یا سومین اتومبیل متعلق به وثوق الدوله بود ؛ گویا هنگامی که اتومبیل ایشان را در خرمشهر از کشتی پیاده می کرد و در گوشه ای گذارده بودند ؛ گاوی از آنجا می گذرد و شاخی محکم به آن  می زند  و خسارتی  وارد  می شود ؛  خبر که  به وثوق الدوله  می رسد می گوید :

چون بد آید ؛ هر چه آید بد شود / یک بدی ده گردد و ده صد شود

کور گردد چشم عقل کنجکاو / بشکند گردونه ای را شاخ گاو



طبقه بندی: حکایت،
ارسال در تاریخ 24 مهر 91 توسط آزاده بوشهری

دریای سرشک ؛ دیده ی پرنم ماست / و آن بار که کوه بر نتابد غم ماست

در حسرت همدمم بشد عمر عزیز / ما در غم همدمیم و غم همدم ماست




طبقه بندی: شعر،
ارسال در تاریخ 24 مهر 91 توسط آزاده بوشهری



طبقه بندی: بدون شرح،
ارسال در تاریخ 24 مهر 91 توسط آزاده بوشهری

س : دلیل اینکه به دین ؛ شریعت می گویند چیست ؟

‏ج : معنای لغوی شریعت ؛ آن شیب ملایم است که گدار نامیده شده و تشنه کام را به آب می رساند و چون دین راه مناسب برای رسیدن به آب حیات انسانی است به آن شریعت می گویند.




طبقه بندی: سئوال،
ارسال در تاریخ 24 مهر 91 توسط آزاده بوشهری

بالاترین درجه و امکان تنبلی ؛ مرگ است .

« ابوریحان بیرونی »



طبقه بندی: سخن بزرگان،
ارسال در تاریخ 24 مهر 91 توسط آزاده بوشهری

.... امام‌ حسین‌ (ع) پس‌ از دریافت‌ نامه مسلم‌ بن‌ عقیل‌ و احساس‌ خطر از دژخیمان ‌یزید ، احرام‌ حج‌ خود را به‌ عمره‌ تبدیل‌ كرد و پس‌ از انجام‌ مراسم‌ عمره‌ از احرام‌ بیرون‌ آمد و در روز سه‌ شنبه‌ روز ترویه‌ (هشتم‌ ذی‌ الحجه‌ سال‌ 60 ه . ق ‌) پس‌ از شصت‌ وپنج‌ روزاقامت‌ در مكه‌ به‌ اتفاق‌ حدود هشتاد و شش‌ نفر مرد از شیعیان‌ و دوستان‌ و خانواده‌ خود ازمكه‌ بیرون‌ آمده‌ و به‌ سوی‌ عراق‌ حركت‌ كرد . شیخ  مفید  روایت  کرده که چون خبر حرکت امام حسین (ع) به ابن زیاد رسید حصین بن نمیر را با لشکر انبوه بر سر راه آن حضرت بقادسیه فرستاد و از قادسیه تا خفان و تا قطقطانیه از لشکر ضلالت خود پر کرد و به مردم گفت که حسین متوجه عراق شده است تا مطلع باشند ؛ پس حضرت از ذات عرق حرکت کرد به حاجر رسید . حاجز وادیی‌ است‌ در مكه‌ كه‌ مردم‌ كوفه‌ وبصره‌ برای‌ رسیدن‌ به‌ مدینه‌ از این‌ راه‌ می ‌روند ....

« ادامه دارد »




طبقه بندی: روز شمار کاروان کربلا،
ارسال در تاریخ 24 مهر 91 توسط آزاده بوشهری

یکی از زنان نمایندۀ حزب کارگر در مجلس انگلستان ؛ نخست وزیر وقت چرچیل  را مورد  استیضاح  قرار  داد  و در ضمن  سخنان  خود  با لحن  تند و زننده ای خطاب به چرچیل گفت : اگر من زن شما بودم قهوۀ زهرآلودی به شما می خوراندم . چرچیل بی درنگ جواب داد : اگر من هم شوهر شما بودم آن را می خوردم .




طبقه بندی: دقیقه،
ارسال در تاریخ 23 مهر 91 توسط آزاده بوشهری

در سال 1321 شمسی که گندم کمیاب شده بود ؛ این قطعه توسط آقای احمد گلچین معانی سروده شده است :

خداوندا چو آدم خورد گندم / به فرمان تو بیرون شد ز جنت

به دنیا گشت سر گردان و افتاد / برای لقمه ی نانی به زحمت

اگر گندم خوران را کیفر اینست / که دور افتند چون آدم ز خدمت

گر از حق نگذری فرزند آدم / به گندم خوردن این جا کرده عادت

کنون گر در بساطت نیست گندم / بده ما را به جنت باز عودت



طبقه بندی: حکایت،
ارسال در تاریخ 23 مهر 91 توسط آزاده بوشهری

در زبان تعداد غنچه هاى طعمى یا چشایى كه قارچى شكل مى باشند به 9000 عدد مى رسد كه به سلولهاى چشایى معروفند و اگر زیر میكروسكوپ به 60 برابر برسد مانند قارچهائى هستند كه در كنار همدیگر روئیده باشند . الیاف این غنچه ها  به چاله اى  مى رسند كه  موارد  هر طعم  را جذب و كشف هویت مى كنند و انتهاى هر غنچه به عصب متصل است و این تارهاى عصبى مستقیما با مغز ارتباط دارند كه باعث درك طعم غذا در انسان مى شوند.




طبقه بندی: عجیبه،
ارسال در تاریخ 23 مهر 91 توسط آزاده بوشهری



طبقه بندی: بدون شرح،
ارسال در تاریخ 23 مهر 91 توسط آزاده بوشهری

این شمع که شب در انجمن می خندد / ماند به گلی که در چمن می خندد

هر شب که به بالین من آید تا روز / می سوزد و بر گریه ی من می خندد



طبقه بندی: شعر،
ارسال در تاریخ 23 مهر 91 توسط آزاده بوشهری

امیر نظام نصیرالدین استرابادی از جانب سلطان تکش ؛ حکومت فیروزکوه را بر عهده داشت . حسودان از وی نزد شاه سعایت کردند ؛ شاه جمعی را فرستاد که سر او را بریده نزد او آرند ؛ امیر نصرالدین مال زیادی صرف کرد تا آن جماعت را راضی کرد که او را زنده به حضور وی برند . آن روز که  به دارالسلطنه وارد شد ؛ شاه جشنی ترتیب داده بود ؛ چون چشمش به او افتاد خواست موکلان خود را توبیخ کند که امیر این رباعی را خواند :  

من خاک تو در چشم خرد می آرم / عذرت نه یکی نه ده که صد می آرم

سر خواسته ای ؛ به دست کس نتوان داد / می آیم و بر گردن خود می آرم

شاه را بسیار خوش آمد و سر و چشم او را بوسید و تمام اسباب مجلس را به او داد و باز او را به سر حکومتش فرستاد .




طبقه بندی: حکایت،
ارسال در تاریخ 23 مهر 91 توسط آزاده بوشهری

کسی که تملق گفتن بلد است ؛ تهمت زدن هم برای او بسی آسان است .

« ناپلئون »



طبقه بندی: سخن بزرگان،
ارسال در تاریخ 23 مهر 91 توسط آزاده بوشهری
(تعداد کل صفحات:53) 1 2 3 4 5 6 7 ...

سرگرمی آلامتو

قالب وبلاگ

گالری عکسفا

گالری عکس آلامتو

تبادل لینک رایگان

فال